حمد الله مستوفي قزويني
318
تاريخ گزيده
قسطنطنيه [ 1 ] عورتى مسلمان در دست فرنگان گرفتارست . فرنگان بر او تعدى بسيار مىكردند . آن عورت نالشى كرد [ و در نالش گفت وا معتصماه ] [ 2 ] . ايشان گفتند معتصم خليفهء تو بر اسب ابلق بيايد و ترا از دست ما برهاند . معتصم سوگند خورد كه به هيچ امر كلى مشغول نشود تا اين امر كفايت نكند . در قلب زمستان لشكر كشيد و با قيصر جنگ كرد و مظفر شد و آن عورت را خلاص داد و ملك او مسخر گردانيد . گويند در روز حرب لشكر او تمامت بر اسبان ابلق سوار شدند . افسوس فرنگان بديشان باز گشت . از اسبان معتصم صد و سى هزار ابلق بوده است ، ديگر چيزها بر اين قياس مىبايد كرد . چون معتصم را غلامان بسيار بودند ، بغداديان ازيشان به زحمت [ بودند ] [ 3 ] . معتصم شهر سامره بساخت . آن را از قنطرهء اعلى تا قنطرهء سفلى [ هفت ] [ 4 ] فرسخ طول بود . معتصم فرمود تا توبره هاى اسبان خاصهء او پر خاك كردند و بر يك جاى ريختند ، تلى شد و بر سر آن كوشكى كرد . آن را تل المخالى خوانند . شهر سامره را در اول سر من راى مىگفتند . معتصم آن را دار الملك ساخت . در سنهء اربع و عشرين و مأتين مازيار بن قارن بطبرستان خروج كرد و طريقهء خبيثهء بابك خرم دين لعنة الله ظاهر گردانيد و جامه سرخ پوشيد و آن قوم را سرخ جامگان خوانند . معتصم ، عبد الله بن طاهر ذو اليمينين را بجنگ او فرستاد . نزديك پول گرگان جنگ كردند . خلقى بسيار از سرخ جامگان كشته شدند و آن پل بديشان منسوب شد . مازيار اسير شد . او را بسامره بردند و بعد از آنكه پانصد تازيانه زدند ، در برابر با يك بياويختند . در خزانهء مازيار بن قارن ، نامهء افشين يافتند كه به دو نوشته بود كه من درين مذهب پسنديده با تو متفقم . بيا تا بمدد همديگر اين رسم و دين عرب را بر اندازيم و آئين گبرى تازه كنيم . عبد الله طاهر نامه بخليفه نمود . خليفه بدين سبب افشين را كشت [ 5 ] .
--> [ 1 ] - اشتباه است و صحيح شهر زبطره است كه از بلاد روم بوده . [ 2 ] - فقط در ، م [ 3 ] - ق : مىرسيدند [ 4 ] - م : هشت [ 5 ] - ابى تمام در اين باره قصيدهاى گفته به اين مطلع : الحق ابلج و السيوف عوارى * فحذار من اسد العرين حذار و لقد شفى الاحشاء من برحائها * ان صار « بابك » جار « مازيار » اما افشين بشمشير كشته نشده و بيان مؤلف گزيده مبتنى بر مسامحه است . افشين در حبس مرد و جسد او را بدار آويختند و بعد پائين آورده سوزاندند . اين است عبارت يعقوبى : و قد حبس الافشين و كان حبسه سنة 226 ثم توفى فى الحبس و صلب على باب العامه بسر من راى عريانا ساعة من نهار ثم انزل فاحرق بالنار . ( يعقوبى ص 203 ج 3 ) . رك . ايضا البداية و النهايه در حوادث سال 226 : فى شعبان منها توفى الافشين فى الحبس . . . و ابن الاثير كه حبس افشين را در جزو وقايع 225 آورده و مرگش را در 226 .